تبليغاتX
دوست داشتن دل میخواد نه دلیل

همه جا پُر از فرشته است. از كنارت كه رد می شوند، می فهمی؟ اسمت را كه صدا می زنند، می شنوی؟ دستشان را كه روي شانه ات می گذارند، حس می كنی؟ راستی حياط خلوت دلت را آب و جارو كرده ای؟ دعاهايت را آماده گذاشته ای؟ آرزوهايت را مرور كرده ای؟ می دانی كه امشب به تو هم سر می زنند؟ می آيند و چهار گوشه دلت را نور و گلاب می پاشند. می آيند و در دستشان دعای مستجاب شده و عشق است. مبادا بيايند و تو نباشی. مبادا درِ دلت را بسته باشی. مبادا در بزنند و تو نفهمی



یکشنبه 19 مهر1388 |

امشب این دل یاد مولا می کند

لیلة القدر است و احیا می کند

بشنوید ای گوش دلها بیصدا

نغمه فزت و رب الکعبه را

می خورد امشب کتاب غم ورق

میشود همرنگ خون روی شفق

 



پنجشنبه 19 شهریور1388 |
چرا تو ای شکسته دل خدا خدا نمی‌کنی
                                                 خدای چاره ساز را چرا صدا نمی‌کنی
 به هر لب دعای تو فرشته بوسه می‌زند
                                                  برای درد بی امان چرا دعا نمی‌کنی
 به قطره قطره اشک تو خدا نظاره می‌کند
                                                  به وقت گريه ها چرا خدا خدا نمی‌کنی
 سحر زباغ ناله ها گل مراد می‌دمد
                                                  به نيمه شب چرا لبی به ناله وا نمی‌کنی
 دل تو مانده در قفس جدا ز آشيان خود
                                                  پرنده اسير را چرا رها نمی‌کنی
 ز اشک نقره فام خود به کيميای نيمه شب
                                                  مس سياه قلب را چرا طلا نمی‌کنی

چهارشنبه 21 مرداد1388 |



شنبه 20 تیر1388 |

گام‌هايش آرام بود، از پشت نگاهش می ‌كردم. او دور می ‌شد و نگاه مرا در حسرت ديدارش داغدار می كرد. صدای هق هق او را می شنيدم. مرواريد اشك بر چشمانش می ‌غلتيد و بر دستان خشك كوچه می ‌افتاد. بغضی كه راه گلويم را بسته بود، فرصتی برای اشك ريختن در فراق را نمی‌داد. سست و بی اراده بر روی پاهای ضعيف كه توان راه رفتن را نداشت ايستاده بودم و تنها نظاره گر رفتنش بودم........... تو بدون خداحافظی رفتی می‌دانستم كه ديگر باز نمی‌گردی، تو بی وفا نبودی نمی‌دانم چه كسی رسم بی وفايی را نشانت داد و به آسانی مرا از ياد بردی. چطور به اين آسانی از دل عاشق من سفر كردی و شب‌های انتظار را همراه اشك و حسرت به ارمغان گذاشتی. چطور.......!



یکشنبه 31 خرداد1388 |

1- چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به اين دليل که هيچ گاه از آن استفاده نمی کنند

2- چرا مردها هميشه خوشحالند؟
چون آدم های بی خيال فقط می خندند

3- چرا روانکاوی مردها خيلی سريع تر نسبت به خانم ها انجام می پذيرد؟
زيرا هنگاميکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

4- اگر يک مرد و يک زن با هم از يک ساختمان 10 طبقه به پايين بيفتند کداميک زودتر به زمين میرسد؟
خانم. چرا که آقا راه را گم می کند

5- شباهت آقايون با آگهی های بازرگانی چيست؟
شما نمی توانيد يک کلمه از حرف های آنها را باور کنيد و هيچ چيز برای زمانی بيش از60 ثانيه دوام نمی آورد  

6- ورزش کنار دريای آقايون چيست؟
هر موقع خانمی را در بيکينی می بينند شکمهايشان را تو ميدهند

7- به يک مرد با نصف مغز چه می گويند؟
با استعداد

8- فرق بين نرخ اوراق بهادار با مردها در چيست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند

9- دليلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند چيست؟
1- فکری ندارند 2- کاری ندارند

10- در آمريکا به يک مرد باهوش و با استعداد چه می گويند؟
توريست

11- اگر آقايون هم باردار می شدند آنوقت چه ميشد؟
خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شود

12- آيا شنيده ايد که مردی مدال طلای المپيک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد

13- يک وضعيت غير قابل کنترل چيست؟
144مرد در يک اتاق

14- برای درست کردن پاپ کرن به چند مرد نياز است؟

3نفر. يك نفر ماهيتابه را بر روی گاز نگه ميدارد و دو نفر ديگر گاز را تكان ميدهند تا گرما به تمام سطح ماهيتابه برسد

15- آقايون لباس هايشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
"کثيف" و "کثيف اما قابل پوشيدن"

16- شما به مردی که همه چيز دارد چه ميدهيد؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

17- چرا عنکبوت های سياه پس از جفت گيری،جفت خود را می کشند؟
به اين خاطر که می خواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگيرند

18- چرا مردان تنها در نيمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زيرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند

19- آينده نگری يک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای يک بطری،2 بطری مشروب خريداری کند

20- چرا مردها به دنبال خانمهايی هستند که هيچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دليلی که آدمها ماشينی را دنبال می کنند که هيچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند

21- شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترين هديه خدا نصيب او شده چه می کنيد؟
او را مبادله می کنيم

22- چرا آقايون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چيز مخالف نسبت به هم کشش دارند

23- شباهت آقايون با ماشين چمن زنی در چيست؟
هر دو خيلی سخت به کار می افتند. در هنگام کار سر و صدای زياد ايجاد می کنند و حتی نيمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند

24- نازکترين کتاب دنيا چه نام دارد؟
چيزهايی که مردان در مورد زنان می دانند



دوشنبه 14 اردیبهشت1388 |



جمعه 28 فروردین1388 |

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه های شسته، باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپيد، برگ های شوخ و سرگردان بيد

عطر نرگس، عشق لاله، رقص باد

نغمه ی شوق پرستوهای شاد

نرم نرمک می رسد اينک بهار

خوش به حال روزگار!

خوش به حال روزگار!!

 

آغاز سال:

 14088 اهورایی

7031 میترایی

3747 زرتشتی

2568 شاهنشاهی

6759 آشوری

1388 خورشیدی

فرخنده باد...

سال نو را پیشاپیش، پس و پیش، پیش و پس، از راست به چپ، از چپ به راست، تبریک عرض، طول و ارتفاع آن را حساب کنید....!!!!!!! (سال نو مبارک)



یکشنبه 2 فروردین1388 |

Happy Tide

 
 
نبی مكرم اسلام حضرت محمد بن عبدالله(ص)، خاتم پيامبران و برترين شخصيت جهان هستی است، كه با رسالت الهی خويش جهانيان را از ورطه جهالت و فساد نجات داد و با تعاليم انسان ساز قرآن و سنت، راه سعادت و تكامل و پيشرفت را به بشر نشان داد و تمدن عظيم اسلامي را در سرزميني كه از تمدن و پيشرفت بهره چندانی نداشتند، پايه ريزي كرد. اسلام و آموزه‌های متعالی آن به­سرعت در جهان پيشرفت كرد و مناطق وسيعی را در بر گرفت.

 عموم مورخان سال ولادت آن حضرت را سال «عام الفيل» (570 ميلادی) نوشته‌اند. مشهور بين شيعيان هفدهم ماه ربيع الاول و در بین اهل سنت دوازدهم اين ماه به عنوان روز ولادت ایشان مطرح است

میلاد رسول اکرم محمد مصطفی (ص) بر تمام مسلمین جهان مبارک باد.

به امید ظهور تنها بازمانده خاندان مطهرش، مهدی موعود.........



یکشنبه 25 اسفند1387 |

وقتی به دنیا اومدم هوا بارونی بود میدونین چرا؟

خوب معلومه که... فرشته ها داشتن گریه میکردن...! آخه یکیشون (که من باشم) کم شده بود...!

در نتیجه من یه فرشته زمینی هستم() پس 12/12/70 سالروز بال گشودنم مبارک

امروز هم فرشته ها واسه اینکه 17 سال پیش من از بینشون رفتم بازم سالگرد گرفته بودن و حسابی داشتن گریه میکردن یعنی بد جوری زار میزدنا!!!!!! حالا میدونین از کجا باید بفهمین که فرشته ها سالگرد گرفته بودن؟ خوب معلومه آخه هوای یزد امروز وحشتناک بارونی بود....

تولدم مبارک باشه  ایشاالله ۱۰۰ سالگیمو فرشته ها واسم سالگرد بگیرن و هوا بارونی بشه....



دوشنبه 12 اسفند1387 |

Be Mine Valentine

I Am Sending You This , Vallentine Wish With Hungs And Kisses

Too Cause Ther A Place Here In My Neae That's Made Only For You

Happy Vallentine Days...

مال من باش "ولنتاين"

من اين آرزوی ولنتاين را برای تو ميفرستم، با آغوشها و بوسه ها

جائی را ميسازم اينجا نزديک خودم، که فقط برای توست...

 

روز ولنتاین (Valentine's Day ) روز عشاق و عشق ورزی عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن) است که در بعضی فرهنگ ها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت ولنتاین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ و شکلات انجام می‌شود. سابقه تاریخی روز ولنتاین به جشنی که به افتخار قدیس ولنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.

پیشینه تاریخی

تاریخچه کامل و دقیق ولنتاین در دست نیست و آنچه از پیشینه این روز می‌‌دانیم با افسانه درآمیخته است. امروزه کلیسای کاتولیک به این نتیجه رسیده است که حداقل سه قدیس به نام والنتاین وجود داشته‌اند که همگی به شهادت رسیده اند، به همین دلیل چندین افسانه سعی در بازگوئی تاریخچه این آئین دارند.

روایت مشهور

در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته‌است از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلودیوس به قدری بی‌رحم و فرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرأت کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام ولنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. ولنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامه ه‍ایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده می‌‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام می‌شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان ولنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.

(برای کسب اطلاعات بیشتر به پست بهمن سال پیش مراجعه کنین!!!)

.

.

Ultimate Truth Of Love :

Love Is What :

Can Be Felt , Not Told , It Can Be Given , Not Sold

It Comes When You Least Expect It And Leves You When You Most Neet It . . .

آخرين حقيقت عشق:

عشق چيزيست که:

حس شدنيست، نه گفتنی، دادنيست، نه فروختنی

موقعی مياد که انتظارشو نداری، و ترکت ميکنه که بهش احتياج داری ...

.

.

Thoes We Love Never Go Away , Ther Walke Beside Us every Day

Un Seen... Un Hear... Still Near ... Still Loves ... Still Missed

And Still Very Dear . . .

اونائی که ما عاشقشون هستيم هيچ وقت از ما دور نميشوند

هر روز کنار ما راه ميروند اما ديده نميشوند ... شنيده نميشوند

و هنوز نزديک و هنوز عاشق ...  هنوز دلتنگ و خيلی عزيز ...

.

If There Were No Words , No Way To Speak

I would Still Hear You

If There Were No Tears No It to Feel In Side

I Would Still Feel For You And Even If The Sun Refuse To Shine

Even If All Ends Ran Out  Love I Would Still have You Here

اگر هيچ راه و حرفی وجود نداشت برای صحبت کردن

من باز هم صدايت را ميشنوم، اگر هيچ اشکی وجود نداشت، من تو را احساس ميکنم

و حتی اگر خورشيد از تابيدن جلوگيری ميکرد و تمام پايان ها به عشق منتهی ميشد

من تو را اينجا کنارم دارم



جمعه 25 بهمن1387 |

رو به آسمان می كنم می بينم روی هلال ماه كسی نشسته و نی می زند... نوای سوزناكی در بردارد گوش فرا می دهم نوای آشنائيست!!!!

آری نوای دل شكسته ماست كه اينگونه آسمان را به گريه می اندازد

فضای شاعرانه ايست، شب مهتابی با بغضی نهفته... نوای نی لبك مسافر... من و يک دل شكسته

پس قلم و كاغذ را بر می دارم و می نويسم:

برای تو می نويسم كه مدتهاست نيستی... برای تو می نويسم كه فراموشم كرده ای

زندگی می گذرد چون عابری از اين گذر اما تو هيچوقت نمی گذری نه از من و نه از خاطر من

اين را قلبی می گويد كه تو را با تمام وجود باور دارد اگرچه همه چیز اينگونه هست كه فراموشم كرده ای اما صدائی از درون از ته قلبم فرياد می زند كه هر نفس تو به اسم من هست و اين نفس توست كه مرا زنده نگه داشته...

بر هر صفحه از قلبم نام تو را می نويسم و فرياد می زنم هميشه به ياد تو خواهم بود حتی اگر گمان كنی از يادم رفته ای هيچ نمی گويم زيرا كه خدا آگاهست و من به خدا اميدوار.

سكوت می كنم اما درونم غوغائيست نا فرجام... بی تفاوتم می پنداری اما خبر نداری كه آواره در پيت می گردم و به هر دری می زنم كه بگويد تو سالمی و خوشحال... كه اين برای من بس است.

برايت دعا می كنم آن هنگام كه همه در خوابند و خداوند است كه هميشه بيدار می ماند.

قلبم را با اين نوای سوزناك سوار بر تك ستاره زندگيم می كنم و با بغض و گريه می گويم مقصد گوشه قلب تو

هميشه برايت دعا می كنم... هميشه با ماه و ستارگان از تو سخن می گويم... هميشه از خدا می خواهم كه مراقبت باشد... هيشه دلم را با يك عالم شبنم اشك كه به روی گلبرگهای اين گل سرخ نشسته برايت می فرستم...

هميشه در دلم از تو سخن می گويم... هميشه برايت پيغام می فرستم كه  دوستت دارم



چهارشنبه 25 دی1387 |



جمعه 15 آذر1387 |

عشقت را هرگز بازگو نکن
عشقی که هرگز به زبان نیاید
مثل نسيمی ملايم ساکت و نامرئی می گذرد
و همه چيز را بر سر راه خود تکان می دهد

من عشقم را به زبان آوردم
و قلبم را برای او گشودم
سرد لرزان با ترسی مرگبار
...... و او رفت ......

بعدها مسافری بر سر راهش پيدا شد
ساکت و نامرئی .... مثل باد
و او عشق اين مسافر را پذيرفت
نه هرگز عشقت را بازگو نکن...



جمعه 17 آبان1387 |

 ياد توست... برای تويی كه قلبم منزلگه عشق توست.... برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست.... برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد... برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است... برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی.... برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی.... برای تويی كه هر لحظه دوری ات برايم مثل يك قرن است... برای تويی كه سكوتت سخت ترين شكنجه من است... برای تويی كه قلبت پاك است .........

 



سه شنبه 30 مهر1387 |

 
 

خود سازی
سحرگاهان به قصد روزه داری                        شدم بيدار از خواب و خماری
برايم سفره ای الوان گشودند                        به آن هر لحظه چيزی را فزودند
برنج و مرغ و سوپ وآش رشته                       سُس و استيك با نان برشته
خلاصه لقمه ای از هرچه ديدم                       كمی از اين كمی از آن چشيدم
پس از آن ماست را كردم سرازير                    درون معده ام با اندكی سير
وختم حمله ام با يك دو آروغ                          بشد اعلام بعداز خوردن دوغ
سپس يك چای دبش قند پهلو                       به من دادند با يك دانه ليمو
خلاصه روزه را آغاز كردم                               برای اهل خانه ناز كردم
برای اينكه يابم صبر و طاقت                          نمود م صبح تا شب استراحت
دوپرس ِ كلّه پاچه با دو كوكا                          كمی يخدر بهشت يك خورده حلوا
به افطاری برايم شد فراهم                           زدم تو رگ كمی از زولبيا هم
وسی روزی به اين منوال طی شد                 نفهميدم كه كی آمد و كی شد
به زحمت صبح خود را شام كردم                    به خود سازی ولي اقدام كردم
به شعبان من به وزن شصت بودم                  به ماه روزه ده كيلو فزودم
اگرچه رد شدم در اين عبادت                        به خود سازی وليكن كردم عادت
خدايا ای خدای مهر و ناهيد                          بده توش و توانی را به «جاويد»
كه گيرد ساليان سال روزه                            اگرچه او شود از دم رفوزه

اشعار بيشتر درآوای خیال /سفارش کتاب گلستان جاوید/دل نوشته ها
گرچه جاويدم ولی يك روز فانی می شوم**راهی ديدار آن دلدار جاني می شوم
آنچه می ماند زمن ديوان اشعارم بُوَد** دفتر گويای احساسات و افكارم بُوَد

جک و SMS رمضانی
به یابو ميگن نظر شما راجع به ماه رمضان چيه؟ ميگه والا خيلی خوبه فقط يه ذره زولبيا باميه اش رو زياد کنن بهتر ميشه.

مناجات یابو باخدا: خدايا ماه رمضان را مانند المپیک هر 4 سال يک بار آن هم در يک کشور برگزار کن

به دلیل استقبال بی نظیر شما روزه داران عزیز، ماه رمضان تا پایان مهرماه تمدید گردید
 
کاش در این رمضان لایق دیدار شويم ***** سحری با نظر لطف تو بیدار شويم

به یابو ميگن پاشو سحره. میگه بزار بخوابم. خودم فردا بهش زنگ میزنم
 
یابو ماه رمضون ميره خونه دوستش ميخوابه.
دوستش بهش ميگه: سحر صدات كنم؟؟
طرف ميگه: نه همون یابو صدام كنی بهتره
 
جویند همه هلال و من ابرویت
گیرند همه روزه و من گیسویت
از جمله این 12 ماه تمام
یک ماه مبارک است، آن هم رویت

ماه رمضان بر تو ای دوست گلم که دم افطاری تخت گاز داری میری خونه مبارک باد.
*جمعیت مبارزه با سوء تغذیه شدید*



جمعه 15 شهریور1387 |

نیمرو

 
 

خانمها چطور نيمرو درست ميكنن؟

*       توي ماهيتابه روغن ميريزن

*       اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن

*       تخم مرغ ها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن

*       چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن

 

آقايون چطور نيمرو درست ميكنن؟

*       توی کابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن

*       توی کابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميکنن

*       ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن

*       توی ماهيتابه روغن ميريزن

*       توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن

*       يه دونه تخم مرغ پيدا ميکنن

*       چند تا فحش ميدن

*       دنبال کبريت ميگردن

*       با فندک اجاق گاز رو روشن ميکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره

*       ماهيتابه رو ميشورن

*       ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!)

*       تخم مرغی که از روی کابينت سر خورده و کف آشپزخونه  پهن شده رو با دستمال پاک ميکنن

*       چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن

*       ميرن سراغ بقالی سر کوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن

*       تلويزيون رو روشن ميکنن و صداش رو بلند ميکنن

*       روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن

*       تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن

*       دنبال نمکدون ميگردن

*       نمكدون رو خالي پيدا ميكنن

*       چند تا فحش ميدن و دنبال کيسه‌ی نمک ميگردن و بلاخره پيداش ميکنن

*       نمکدون رو پر از نمک ميکنن

*       صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون

*       نمکدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن

*       بوی سوختگی رو استشمام ميکنن و ميدون توی آشپزخونه

*       تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن چند تا فحش ميدن

*       توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن

*       با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن

*       صدای گـــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون

*       سريع برميگردن توی آشپزخونه

*       تخم مرغهايی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو ميريزن توی سطل

*       ماهيتابه رو ميندازن توی سينک

*       دنبال ظرفهای مسی ميگردن

*       قابلمه‌ی مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن

*       چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن

*       ياد نمک ميفتن و ميرن نمکدون رو از كنار تلويزيون برميدارن

*       چند ثانيه فوتبال تماشا ميکنن

*       ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه

*       روی باقيمانده‌ی تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن

*       چند تا فحش ميدن و بلند ميشن

*       نمکدون شکسته رو توی سطل ميندازن

*       قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميکنن و چند تا فحش ميدن

*       انگشتهاشون که سوخته رو زيرآب ميگيرن

*       با يه پارچه‌ی تنظيف قابلمه رو برميدارن

*       پارچه رو که توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميکنن

*       نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

آقايون چه حسي دارن الان !!!!!!!!!



چهارشنبه 16 مرداد1387 |

A little boy asked his mother, "Why are you crying?" "Because I'm a woman," she told him. 
"I don't understand," he said. His Mom just hugged him and said, "And you never will."
Later the little boy asked his father, "Why does mother seem to cry for no reason?"
" All women cry for no reason," was all his dad could say.
The little boy grew up and became a man, still wondering why women cry.
Finally he put in a call to God. When God got on the phone
he asked, "God, why do women cry so easily?"
God said: " When I made the woman she had to be special.
I made her shoulders strong enough to carry the weight of the world,
yet gentle enough to give comfort.
I gave her an inner strength to endure childbirth and the rejection that many times comes from her children.
I gave her a hardness that allows her to keep going when everyone else gives up,
and take care of her family through sickness and fatigue without complaining.
I gave her the sensitivity to love her children under any and all circumstances,
even when her child has hurt her very badly.
I gave her strength to carry her husband through his faults
and fashioned her from his rib to protect his heart.
I gave her wisdom to know that a good husband never hurts his wife,
but sometimes tests her strengths and her resolve to stand beside him unfalteringly.
And finally, I gave her a tear to shed. This is hers exclusively to use whenever it is needed."
"You see my son," said God,
"the beauty of a woman is not in the clothes she wears, the figure that she carries,
or the way she combs her hair.
The beauty of a woman must be seen in her eyes,
because that is the doorway to her heart - the place where love resides

پسربچه ای از مادرش پرسید:چرا تو گریه می کنی؟
مادر جواب داد برای اینکه من زن هستم.
او گفت: من نمی فهمم!مادرش اورا بغل کرد و گفت: تو هرگز نمی فهمم
بعد پسربچه از پدرش پرسید:چرا به نظر می آـید که مادر بی دلیل گریه می کند.
همه زنها بی دلیل گریه می کنند!این تمام چیزی بود که پدر می توانست بگوید.
پسربچه کم کم بزرگ و مرد شد.اما هنوز درشگفت بود که چرا زنها گریه می کنند؟
سرانجام او مکالمه ای با خدا انجام داد و وقتی خدا پشت خط آمد،او پرسید:
خدایا چرا زنها به آسانی گریه می کنند؟
خدا پاسخ داد:وقتی من زن را آفریدم،گفتم او باید خاص باشد
من شانه هایش را آنقدر قوی آفریدم تا بتواند وزن جهان را تحمل کند
و در عین حال شانه هایش را مهربان آفریدم تا آرامش بدهد.
من به او یک قدرت درونی دادم
تا وضع حمل و بی توجهی که بسیاری اوقات از جانب بچه هایش به او می شود را تحمل کند.
من به او سختی را دادم که به او اجازه می دهد وقتی که همه تسلیم شدند او ادامه بدهد
و از خانواده اش به هنگام بیماری و خستگی و بدون گله و شکایت مراقبت کند.
من به او حساسیت عشق به بچه هایش را در هر شرایطی حتی وقتی بچه اش او را به شدت آزار داده است ارزانی داشتم.
من به او قدرت تحمل اشتباهات همسرش را دادم و او را از دنده همسرش آفریدم تا قلبش را حفظ کند.
من به او عقل دادم تا بداند که یک شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمی رساند.
اما گاهی اوقات قدرتها و تصمیم گیری هایی را برای ماندن بدون تردید در کنار او امتحان می کند.
سرانجام اشک را برای ریختن به او دادم.
این مخصوص اوست تا هروقت که لازم شد از آن استفاده کند.
پسرم می بینی که زیبایی زن در لباسهایی که می پوشد
ودر شکلی که دارد یا به طریقی که موهایش را شانه می زند نیست.
زیبایی زن باید در چشمانش دیده شود.
چون درچه ای است به سوی قلبش، جائیکه عشق سکونت دارد.

 

کادو
این روزا هرچی می خری واسه ماه و اختره...کادوی روز مادره
باعث شور و شادیه،یه خورده مایه شره...کادوی روز مادره
اون چیه که هیچ کسی نیست اونو فراموشش کنه...پنبه توی گوشش کنه
از اون طرف هم یه نفراز دیدنش نمی گذره؟...کادوی روز مادره
می گن که خیلی بهتره ساده و مختصر باشه...از همه ساده تر باشه
اما می گن فقط طلاست که ساده و مختصره!...کادوی روز مادره
یه کادو مال همسره،اون یکی مال خواهره...مادر زنم که سروره
هر چی که زن تو فامیله یه لنگه پا منتظره...کادوی روز مادره
دستهای ما، رو سرمون،تسلیم همسرا شدیم...فقیر و بی نوا شدیم
اون چیه که واسه اون،حقوق یک ماه می پره؟...کادوی روز مادره
یکی می گفت عیب نداره جنس ها اگه گرون شدن...ببین دلا جوون شدن
دروغه این حرف که می گن قیمتها چند برابره...کادوی روز مادره!



سه شنبه 4 تیر1387 |

سلامٌ علیکم خدمت خواهران و برادران محترم

حالتان چطور است

امیدوارم حالتان خوب و دماغهایتان چاق و کیفتان کوک باشد

خدمت شما خواهران و برادران محترمه عارضم که اینجانب "ورپریده" ساکن استان یزد در مقطع دوم دبیرستان چند هفته ای به دلیل وقوع حادثه مهیبی به نام " امتحانات خرداد ماه " از کامپیوتر و اینترنت دوری جسته و سرمان به درسمان گرم بود و برای هر امتحانی تعداد کثیری الاغ و خر می زدیم تا اینکه اگر خدا بخواهد سری از سرا در آورده و برای خودمان کسی شویم، بالاخره اینکه سرتان را به درد نیاورم بسیار دلمان برایتان تنگ شده بود و از اینکه از شما و کامپیوترمان دور بودیم بسیار فسرده و دپرسینگ بودیم به عرضتان برسانم تجربیاتی را که در این یک ماهه اخیر از حادثه امتحانات کسب کرده ام به اطلاع شما خواهران و برادرانِ کمی تا قسمتی محترم می رسانم:

 

مضرات امتحانات: افزايش بار علمی به طور ناخواسته! كمبود شديد خواب و كاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقيقه! رواج فرهنگ غلط پاچه خواری برای معلمان! افزايش خشونت عليه حيوانات (خر زنی!!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش های غلط تقلبی! سردرد حاصل از تمركز شديد برای يافتن راههای مدرن تقلب

 

و اما میتوانید برای کسب نمرات هرچه بهتر دعای زیر را خواندن کنید:

 

دعای پاس کردن درس: الهی ادرکنی پاساً ترمی به نمرتی دهی و دوازدهی و حفظًا من مشروطی و فلجاً استادی و لغواً امتحانی بحق برفاً و آلودگی جواً

 

و حالا عزیزان به حضور انورتان برسانم که برای شما و تنبلان گرامی به مناسبت پشت سر گذاشتن امتحانات و آغاز تعطیلات تابستانی از مقامات بالا پیشنهادی شده است:

 

تنبلهای عزيز توجه فرمائيد راهكار های جديد رسيد : 1. روزها استراحت كنيد تا شبها بتوانيد راحت بخوابيد. 2. در نزديكی تختتان صندلی راحتی بگذاريد، تا اگر از خواب بيدار شديد، روی آن بنشينيد و استراحت كنيد. 3. خوابيدن به نشستن، نشستن به ايستادن، ايستادن به راه رفتن الويت دارد. 4. جايی كه می توانيد بنشينيد چرا می ايستيد. 5. كار امروز را به فردا موكول كنيد و كار فردا را به پس فردا. 6. اگر حس كار كردن به شما دست داد، كمی صبر كنيد.

 

و اما از قدیمٌ الایام گفته اند که "زنده باد آزادی" و از اینکه دیروز آخرین امتحانم را دادم بازهم همچون گذشته در پوست خود نگنجیدم و همچون پرنده ای که از قفس آزادی یافته روانه خیابان شده و به خانه رسیدم و نیز بنده دیروز کسی را دیدن کردم که از دیدنش باز در پوست خود نگنجیدم و بسیار او را دوست داشتم و دیگر هیچ............

 

 



چهارشنبه 29 خرداد1387 |

هست وادی طلب آغاز کار

وادی عشق است از آن پس ، بی کنار

پس سیم وادی است آن معرفت

پس چهارم وادی استغنا صفت

هست پنجم وادی توحید پاک

پس ششم وادی حیرت صعبناک

هفتمین وادی فقر است و فنا

بعد از این روی روش نبود تو را

 

وادی اول: طلب

ملک اینجا بایدت انداختن

ملک اینجا بایدت درباختن

در میان خونت باید آمدن

وز همه بیرونت باید آمدن

چون نماند هیچ معلومت به دست

دل بباید پاک کردن از هرچه هست

چون دل تو پاک گردد از صفات

تافتن گیرد ز حضرت نور ذات

 

وادی دوم: عشق

کس درین وادی بجز آتش مباد

وان که آتش نیست عیشش خوش مباد

عاشق آن باشد که چون آتش بود

گرم رو و سوزنده و سرکش بود

عاقبت اندیش نبود یک زمان

درکشد خوش خوش بر آتش صد جهان

 

وادی سوم: معرفت

چون بتابد آفتاب معرفت

از سپهر این ره عالی صفت

هر یکی بینا شود بر قدر خویش

بازیابد در حقیقت صدر خویش

 

وادی چهارم: استغنا

هفت دریا یک شَمَر اینجا بود

هفت اخگر یک شرر اینجا بود

هشت جنت نیز اینجا مرده ای است

هفت دوزخ همچو یخ افسرده ای است

 

وادی پنجم: توحید

رویها چون زین بیابان درکنند

جمله سر از یک گریبان برکنند

گر بسی بینی عدد، گر اندکی

آن یکی باشد درین ره در یکی

چون بسی باشد یک اندر یک مدام

آن یک اندر یک ، یکی باشد تمام

 

وادی ششم: حیرت

مرد حیران چون رسد این جایگاه

در تحیر ماند و گم کرده راه

گر بدو گویند"مستی یا نه ای؟

نیستی گویی که هستی یا نه ای؟

در میانی یا برونی از میان؟

برکناری یا نهانی یا عیان؟

فانیی یا باقیی یا هردویی؟

یا نه ای هردو ، تویی یا نه تویی؟"

گوید:"اصلا می ندانم چیز من

وان "ندانم" هم ندانم نیز من

عاشقم اما ندانم بر کیم

نه مسلمانم نه کافر پس چیم

لیکن از عشقم ندارم آگهی

هم دلی پر عشق دارم هم تهی"

 

وادی هفتم: فقر و فنا

بعد از این وادی فقر است و فنا

کی بود اینجا سخن گفتن روا

عین وادی فراموشی بود

گنگی و کری و بیهوشی بود



شنبه 14 اردیبهشت1387 |
Blog Skin